تبليغاتX
(در كوچه هاي شهرم با سايه ها غريبم) - شهدا شرمنده ایم!!!

 

ما بعد از شما هيچ نكرديم!!!

لباس هاي خاكي تان را در ميدان هاي مين و لابه لاي سيم

خاردارها رها

کرديم،عهدمان را شكستيم و دعاي عهد را فراموش كرديم،زمان ندبه و سمات را گم

كرديم.
شربت هاي صلواتي را با نیسان بر زمين ريختيم و به عطش خنديديم.
تاول شيميايي را از ياد برديم و غيرت ها را به بهايي اندك فروختيم...

عشق را به بازي گرفتيم و از خونهايتان به راحتي گذشتيم...
اما باز هم اميدي هست!!!
آري ! تا ولايت هست هنوز اميد داريم.
ما امروز تنها منتظر و گوش به فرمان رهبر مظلوم و جانباز خويش هستيم و منتظر اذن

آن شاهد منتقم خون شهيد...

 چند روز پیش  به زیارت کربلای ایران رفته بودم جای همه دوستان خالی ....خیلی جای خوبی بود اما   

بیشتر  از اینکه بهم خوش بگذره  حالت شرمندگی داشتم .شرمنده شهدا بودم  که چرا اینقدر دیر به یاد اونا افتادم.

 ای کاش زودتر از اینها  می رفتم  تا  بتونم  راهم رو درست انتخاب کنم. اما خوب این هم نعمتیه!

 از خدا ممنونم که این سفر رو قسمتم کرد وهمچنین از شهدا ممنونم که دعوتم کردند.

 انشاء الله  اونایی که آرزو دارند قسمتشون بشه . تا برن  تجلی عشق رو اونجا ببینند.

 واقعا شنیدن کی بود مانند دیدن!!!

 

التماس دعا

+ نوشته شده در 88/01/11ساعت 21 توسط دلتنگ |