میروم چون سایه تنها نمیدانم! چرا؟
خویش را گم کرده ام اما نمیدانم کجا؟
سلام به همه دوستاي گلم من چند روزي نيستم اگه خدا قسمت كنه و امام رضا (ع)بطلبه مي خوام برم پابوسش .....
در ضمن اگه بدي در حق كسي كردم حلالم كنه...من هم اگه لايق باشم برا همه دعا مي كنم ....
همه تون رو به خدا مي سپارم .....ياحق
(نويسنده:دلشكسته)
مردي از عارفي پرسيد:جمله اي به من بگو تا در خوشحالي ناراحتم كند ودر ناراحتي خوشحالم كند.
عارف گفت :اين جمله را در نظر بگير !اين نيز بگذرد....
هر گاه احساس كردي بغض گلوت رو گرفته و ميخواي گريه كني و دليلي براي گريه كردن نداري .بدان خدا دلش برات تنگ شده ،برو باهاش حرف بزن....اون وقت مي بيني كه چه آرامشي به تو دست مي ده .
و اگر هم خواستي لبخند خدا رو ببيني بزار اون اشكهايت رو ببينه.اون وقت تازه به عمق معني اين جمله پي مي بري ....آن سوي دلتنگيها هميشه خدايي هست كه داشتنش جبران همه نداشته ها است....

خدايا! چشمانم را از زمين جدا كن تا بتوانم تو را بيبشتر دريابم.
به راستى در چفيه چه رازى نهفته است كه با عطر و اشك و خون آشناست و هنوز در كنار مرقد امام شهيدان، دستمال اشک مردان بىادعاست؟
در حسينيه امام، سينه زدهاى؟ چفيهاى را كه بر شانه قبله قلبهاست، ديدهاى؟
در جمكران، الغوث و الامان، گفتهاى؟ چفيهاى را كه راهنماى جستوجوگران مهدى زهرا عليهاسلام است، ديدهاى؟
در دانشگاه، نماز خواندهاى؟ چفيهاى را كه سجاده اهل معناست، ديدهاى؟
به بهشت زهرا رفتهاى؟ چفيهاى را كه در قاب عكسى با قرآن و اسلحهاى همراه است، ديدهاى؟
به راستى در چفيه چه رازى نهفته است كه مَحرم رمز يا على عليهالسلام و يا رضا عليهالسلام است و هنوز بر شانه قلبهاى شكسته پا بر جاست؟
خاك شلمچه را بوييدهاى؟ شكفتن بى صداى بغضى در گلو مانده را ديدهاى؟
از قطره قطره اشك فرو ريخته بر چفيهاى، فشرده شده لاى دندان، حديث درد خواندهاى؟
چه مىخوانى؟ تو هم بخوان!
آه از تركش تهمت!
فرياد از فراموشى ديروز!
امان از خنجرى كه از پشت فرود مىآيد و صدا ندارد!
چفيه...! چفيه! اى يادگار ياران و همه آبرويم!
اى آبروى باران و اى ابر آرزويم!
با درد فشار دندانهايم بساز كه از درد مى سوزم.
فريادم را چاه باش.
مگذار سازِ هاى من، قهقههسازِ صف دشمن باشد.
(نوشته ای از پلاک یادکاری)
برای شادی روح شهیدان صلوات هدیه کنیم.
اللهم صل علي محمد وآل محمد![]()