الهی سسلرم من هر گئجه گوندوز پناهیمسان
یره سالما سوزوم یا رب منیم امید گاهیمسان

عزیزمهربان الله گناهکارم حبیب الله
ضعیف و ناتوانم من خطیب الله خطیب الله
خجالت آشنا لردن منی منع ائد خطالردن
اوزاق سال هر بلالردن طبیب الله طبیب الله
امیدیمسن پناهمسن عنایت قیل من زار ه
غمیم چوخدور اورک یاره گل ایله دردیمه چاره
باغشلا سن بیزی ستار وهاب الله وهاب الله
آنادان مهربانیمسان باش اوسته آسمانیمسان
هامی یرده گواهیمسان منیم یاحق اللهیمسان
خداوندا گناهیم گئچ صحاب الله صحاب الله
الا هر یرده سن وارسان تماماً خلقته جانسان
الهی عالمون نوری نجیب الله نجیب الله
گئجه گوندوز ایدم زاری ئوزون عفو ائد گناهکاری
باغشلا خلقی سن تاری طبیب الله طبیب الله.
___________________________
شعراز:آقای حاج حمزه علی همتی
عشق يعني آتش افروخته
عشق يعني خيمه هاي سوخته
عشق يعني حاجي بيت الحرام
دل بريدن ها و حج نا تمام
عشق يعني غربت نور دو عين
عشق يعني گريه بر قبر حسين(ع)
عشق را گويم فقط در يك كلام:
يا اباالفضل(ع)، يا حسينُ(ع) والسلام
پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چیست محرم؟باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است.
عزاداری احیاء خط خون و شهادت و رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش تاریخ است.
«اشگ»زبان دل است و «گریه» فریاد عصر مظلومیت .
رسالت اشک پاسداری از خون شهید است.
عزاداران حسینی ، پروانگانی شیفته نورند که شمع محفل آرای خویش را یافته و از شعله شمع، پیراهن عشق پوشیده اند و آماده جان باختن و پر سوختن و فدا شدن اند .
عزاداری برای شهید کربلا ،انتقال فرهنگ شهادت به نسلهای آینده است .
عزاداری ، شور و عاطفه را از شعور و شناخت ، برخوردار می سازد و ایمان را در ذهن جامعه هوادار ، زنده نگه می دارد.
عمیقترین پیوند ها میان عقل و عشق و عاطفه و برهان ، در سایه عزاداری برای عاشورا شکل می گیرد .
«منا» یک قربانگاه بود،و...«کربلا» قربانگاهی دیگر تنها هاجر و ابراهیم نبودند که «اسماعیل» را به «مذبح» آوردند،محمد وعلی وفاطمه علیه السلام نیز«حسین» را به قربانگاه عشق فرستادند.
برا رسیدن به کربلا ،باید اراده آهنین ،قلبی شجاع و عشقی سوزان داشت و در این سفر ،باید ره توشه ای از صبر یقین ،پاپوشی از توکل ،سلاحی از «ایمان»و مرکبی از«جان» داشت تا به منزل رسید، چرا که راه کربلااز «صحرای عشق»و«میدان فداکاری» وپیچ و خم خوف خطر می گذرد.
زائر حسین علیه السلام باید تمثیلی از شداید و رنجها و سوز و گدازها و خوف عطشها را در خویش پدید آورد.و کربلایش «کرب»و«بلا» باشد.
دانشگاه کربلا باز است و شاگرد می پذیرد ،از هر کجا باشد ،هر که باشد...
محرم فروردین جانهاست و بهار ایمانهای سست شده و طراوت اندیشه های مرده و افسرده و خوابیده ،و شکوفایی غنچه های بسته بیداری و آگاهی و ایثار و فداکاری است.
محرم وجدان همیشه بیدار تاریخ و گلوی همواره فریاد گر زمان است.
محٌرم ،ماه پاسداری از حرمت انسان است.
محرم ،حریم ایمان و حصار قرآن است.
محٌرم ،اهرم حرکت دهنده انسانها و پدید آورنده شورشهای شیعی و نهضتهای علوی و قیامهای مکتبی است.
حسین علیه السلام ،پیامهای شفا بخشش را ،همه ساله بر بالهای سرخ شهادت می نویسد .و پیکهای رهایی را بر موجهای محرم و عاشورا سوار می کند.
کلاسهای کربلا،که همه جا هست فحتی بدون یک روز تعطیلی ،به من و تو و به همه آنکه به نجات «انسان»می اندیشند .می آموزد.چرا که هر روز عاشوراست و هر جا کربلا!
«غدیر علی»«حرای محمد»است ،در جلوه ای پس از بیست و سه سال .
«عاشورای حسین»داد خواهی غدیر علی علیه السلام است پس از نیم قرن مظلومیت حق.
«عاشورا»سقای تشنه کامان عزت است ،عاشورا انفجاری از نور و تابشی از حق بود که بر«طور» اندیشه ها تجلی کردو«موسی خواهان»گرفتاردر «تیه» ظلمت را از سرگردانی نجات بخشید.
عاشورا درخششی بود که در دل دشمن ،ترس ریخت و در دل دوست ،امید آفرید و مردگان را بلیدار ساخت و غافلان را به هوش آورد و«شب»را تا پشت دروازه های شهر شرک و قلعه نفاق، تاراند .
گر چه در آن نیمروز سرخ ، در آن صحرای آتشگون ،در آن کربلای«آزمایش» قیام قیامت درخون نشست ،ولی فریاد رسایت در عمق زمان برخاست .
ای حسین!...گر چه در آن «نینوا»نای حقیقت گوی تو را بریدند ،اما... نوای«حق،حق»تو در تاریخ ،همچنان ماندگار شد و جاودانه ماند .
ای حسین!کربلای تو،انقلاب آموز و انسان ساز نسلها و قرنها و سرزمینها بود و عاشورای تو بارور سازنده لحظه ها و روزها و سالها .
حسین علیه السلام ،مرگ را پلعبور به آخرت می دانست و بقا را در فنا می جست.«پیروزی» را در «شکست»!«زندگی»را در«مرگ» می دید و ماندن را دررفتن و حضور را در غیبت می شناخت و«شهادت»را حضور جاودانه در تاریخ می دانست و مرگ برای فرزندان آدم همچون گلوبندی زیبا بر سینه دختری جوان ،شایسته می دید.
حسین علیه السلام شناگر دریای خون بود و رهپوی وادی عشق .ودر قربانگاه خود ،در آخرین لحظات نیز،سرود توحید و رضا خواند.
حسین علیه السلام کربلایی نیست جهانی است .
حسین علیه السلام هم «راه» است وهم «راهنما» هم کاروان است هم قافله سالار .
حسین علیه السلام کشتی نجات و مشعل هدایت است .
هنوز هم بشریت ،تشنه درسهای «مکتب عاشوراست» مکتبی که الفبای آن،فداکاری جانبازی ،خلوص و خدامحوری است.
حسین علیه السلام چشمه ای از حقیقت و حریت است که تا ابد کام تشنگان آزادی را سیراب می سازد.
________________________
منبع: سایت آفتاب
اگر کفیل روزی خداست ،غصه چرا؟
اگر رزق تقسیم شده ،حرص چرا ؟
اگر دنیا فریبنده است ،اعتماد به آن چرا؟
اگر بهشت حق است،تظاهر به ایمان چرا؟
اگر قبر حق است،ساختمان مجلل چرا؟
اگر جهنم حق است،این همه ناحق کردن چرا؟
اگر حساب حق است،جمع مال حرام چرا؟
اگر قیامتی هم هست ،خیانت به مال مردم چرا؟
اگر دشمن انسان شیطان هست،پیروی از او چرا؟
اگر پاداش از خداست ،پس سستی چرا؟
گشاده دست باش ،جاری باش ،کمک کن مثل( رود)
با شفقت مهربان باش مثل (خورشید)
اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان مثل (شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش مثل(مرگ)
متواضع باش و کبر نداشته باش مثل(خاک)
بخشش عفو داشته باش مثل (دریا)
اگر خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش مثل( آینه)