تلاش مورچه براي رسيدن به معشوق....
نقل شده كه حضرت داود عليه السلام در حال عبور از بياباني مورچه اي را ديد مرتب كارش اين است كه از تپه اي خاك برمي دارد و به جاي ديگري مي ريزد.
حضرت داود عليه السلام از خداوند خواست كه از راز اين كار آگاه شود...، مورچه به سخن آمد كه :
(معشوقي دارم كه شرط و ميل خود را آوردن تمام خاكهاي آن تپه در اين محل قرار داده است !)
حضرت فرمود:
(با اين جثّه كوچك ، تو تا كي مي تواني خاكهاي اين تلّ بزرگ را به محل مورد نظر منتقل كني ، و آيا عمر تو كفايت خواهد كرد؟!)
مورچه گفت :
(همه اينها را مي دانم ولي خوشم اگر در راه اين كار بميرم به عشق محبوبم مرده ام!).![]()
در اينجا حضرت داود عليه السلام منقلب شد و فهميد اين جريان درسي است براي او.
ز هرچه غير يار استغفراللّه
ز بود مستعار استغفر اللّه
دمي كان بگذرد بي ياد رويش
از آن دم بي شمار استغفراللّه

گفتگوی چهار شمع " چهار شمع به آرامي مي سوختند، محيط آن قدر ساکت بود که مي شد صداي صحبت آنها را شنيد.اولين شمع گفت: « من صلح هستم، هيچ کس نمي تواند مرا هميشه روشن نگه دارد. فکر مي کنم که به زودي خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد . » شمع دوم گفت: « من ايمان هستم، واقعاً انگار کسي به من نيازي ندارد براي همين من ديگر رغبتي ندارم که بيشتر از اين روشن بمانم . » حرف شمع ايمان که تمام شد ،نسيم ملايمي وزيد و آن را خاموش کرد . وقتي نوبت به سومين شمع رسيد با اندوه کفت: « من عشق هستم توانايي آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناري انداخته اند و اهميتم را نمي فهمند، آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بي درنگ خاموش شد. کودکي وارد اتاق شد و ديد که سه شمع ديگر نمي سوزند. او گفت: « شما که مي خواستيد تا آخرين لحظه روشن بمانيد، پس چرا ديگر نمي سوزيد؟» چهارمين شمع گفت: « نگران نباش، تا وقتي من روشن هستم، به کمک هم مي توانيم شمع هاي ديگر را روشن کنيم. من اميد هستم. » چشمان کودک درخشيد، شمع اميد را برداشت و بقيه شمع ها را روشن کرد . بنابر اين شعله اميد هرگز نبايد خاموش شود. ما بايد هميشه اميد و ايمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنيم .![]()
![]()
![]()
چشمان آهوي دربند به آمدنت لبريز از شادي است ؛ ميلادت مبارك امام رؤوف من .![]()
السلام اي حضرت سلطان عشق![]()
يا علي موسی الرضا ، اي جان عشق![]()
زائري بارانيام آقا ، به دادم ميرسي؟![]()
بيپناهم، خستهام، تنها، به دادم ميرسي؟![]()
گرچه آهو نيستم، اما پر از دلتنگيام![]()
ضامن چشمان آهوها ، به دادم ميرسي؟![]()
![]()
![]()
میروم چون سایه تنها نمیدانم! چرا؟
خویش را گم کرده ام اما نمیدانم کجا؟
سلام به همه دوستاي گلم من چند روزي نيستم اگه خدا قسمت كنه و امام رضا (ع)بطلبه مي خوام برم پابوسش .....
در ضمن اگه بدي در حق كسي كردم حلالم كنه...من هم اگه لايق باشم برا همه دعا مي كنم ....
همه تون رو به خدا مي سپارم .....ياحق
(نويسنده:دلشكسته)
مردي از عارفي پرسيد:جمله اي به من بگو تا در خوشحالي ناراحتم كند ودر ناراحتي خوشحالم كند.
عارف گفت :اين جمله را در نظر بگير !اين نيز بگذرد....
هر گاه احساس كردي بغض گلوت رو گرفته و ميخواي گريه كني و دليلي براي گريه كردن نداري .بدان خدا دلش برات تنگ شده ،برو باهاش حرف بزن....اون وقت مي بيني كه چه آرامشي به تو دست مي ده .
و اگر هم خواستي لبخند خدا رو ببيني بزار اون اشكهايت رو ببينه.اون وقت تازه به عمق معني اين جمله پي مي بري ....آن سوي دلتنگيها هميشه خدايي هست كه داشتنش جبران همه نداشته ها است....

خدايا! چشمانم را از زمين جدا كن تا بتوانم تو را بيبشتر دريابم.
به راستى در چفيه چه رازى نهفته است كه با عطر و اشك و خون آشناست و هنوز در كنار مرقد امام شهيدان، دستمال اشک مردان بىادعاست؟
در حسينيه امام، سينه زدهاى؟ چفيهاى را كه بر شانه قبله قلبهاست، ديدهاى؟
در جمكران، الغوث و الامان، گفتهاى؟ چفيهاى را كه راهنماى جستوجوگران مهدى زهرا عليهاسلام است، ديدهاى؟
در دانشگاه، نماز خواندهاى؟ چفيهاى را كه سجاده اهل معناست، ديدهاى؟
به بهشت زهرا رفتهاى؟ چفيهاى را كه در قاب عكسى با قرآن و اسلحهاى همراه است، ديدهاى؟
به راستى در چفيه چه رازى نهفته است كه مَحرم رمز يا على عليهالسلام و يا رضا عليهالسلام است و هنوز بر شانه قلبهاى شكسته پا بر جاست؟
خاك شلمچه را بوييدهاى؟ شكفتن بى صداى بغضى در گلو مانده را ديدهاى؟
از قطره قطره اشك فرو ريخته بر چفيهاى، فشرده شده لاى دندان، حديث درد خواندهاى؟
چه مىخوانى؟ تو هم بخوان!
آه از تركش تهمت!
فرياد از فراموشى ديروز!
امان از خنجرى كه از پشت فرود مىآيد و صدا ندارد!
چفيه...! چفيه! اى يادگار ياران و همه آبرويم!
اى آبروى باران و اى ابر آرزويم!
با درد فشار دندانهايم بساز كه از درد مى سوزم.
فريادم را چاه باش.
مگذار سازِ هاى من، قهقههسازِ صف دشمن باشد.
(نوشته ای از پلاک یادکاری)
برای شادی روح شهیدان صلوات هدیه کنیم.
اللهم صل علي محمد وآل محمد![]()
روزهاگذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد. و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ... های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ... هيچ وقت نميشه سرنوشت رو از سر نوشت...
درود بر تو اي با ارزشترين وقتهايي كه با ما بودي!و اي بهترين ماه در اين روزها و ساعتها !
دورد بر تو اي ماهي كه در آن آرزوها نزديك است و در آن اعمال و كردارهاي خوب پخش و پراكنده است!
درود بر تو اي همنشيني كه بر ترين ارزش را در موجود بودنش ، و دردسرآور ترين صورت نبودن را در نبودنش دارد .و اميد گاهي كه فراق و جداييش درد ناكترين چيز است !
درود بر تو اي همدم مونسي كه با آمدنش انس و صفا آفريد و شاد كرد و با پايان يافتنش مايه وحشت شد و رنجور كرد.
درود بر تو اي همسايه و همنشيني كه دلها در آن نرم نازك .وگناهان در آن كم شد.
درود بر تو اي ياري دهنده كه ما را براي غلبه بر شيطان ياري كرد!و همگام و رفيقي كه راهاي احسان را آسان و هموار ساخت .
درود بر تو چقدر محو كننده و نابود سازنده گناهان و چقدر پوشنده عيبهاي گوناگون بودي.
درود بر تو اي ماهي كه روزها بر آن فزوني و برتري نيابد.
درود بر تو آن چنان كه با بركتها و خيرها بر ما وارد شده و از ما چركي و گناهان را شستي و پاك كردي.
درود بر تو كه وداع با تو از روي دلتنگي نيست ،و ترك روزه تو به جهت خستگي و ملال نمي باشد.
درود بر تو چقدر براي تو ديروز مشتاق و مايل بوديم ،و چقدر آرزو و شوق و علاقه ما فردا به سوي تو زياد و فراوان است.
درود بر تو وبر فضيلت و برتري تو كه از فيض آن محروم شديم . و درود بر بركتها و خيرهاي گذشته ات كه از آن كنده شده و دور مانديم.
بار خدايا !ما اهل اين ماه هستيم كه ماررا به سبب آن شرافت و ارزش بخشيدي. وبا فضيلت به ما توفيق درك آن را عطا فرمودي ،درحالي كه شقاوت پيشگان نسبت به وقت گرانبهاي آن جاهل و به خاطر شقاوت شان از فضل آن بي بهره اند.
بار خدايا!بر محمدو آل محمد درود و رحمت بفرست ،و مصيب زده گي ما را كه به رفتن ماه ما است ،جبران كن و عوض وده .وروز عيد فطر ما را براي ما مبارك گردانده و آن را از بهترين روزهايي كه بر ما گذشته قرار ده؛كه آمرزش و عفو تو را جلب كننده تر و برا ي گناه ،نابود كننده تر باشد . واز گناهانمان آنچه را كه پوشيده و آشكار است بر ما ببخش و بيامرز.
بار خدايا! با رفتن اين ماه ،ما را از گناهان و خطاهايمان بيرون ساز .و با پايان يافتن و سپري شدنش ما را از بديها و گناهانمان بيرون بر.
بار خدايا!ما را در روز فطر كه آن را براي مومنان عيد وشادي و براي اهل دينت روز دور هم گرد آمدن و اجتماع كردن و روز همياري و كمك كردن به يكديگر قرار دادي ،از هر گناهي كه انجام داده و يا كار زشتي كه پشت سر گذاشته ايم ،و يا فكر و انديشه بدي كه در باطن خود پنهان كرده و در دل نگه داشته ايم به سوي تو بازگشت و توبه مي كنيم ؛توبه كسي كه اراده رجوع به گناه ندارد و پس از توبه ،بار ديگر به خطا بر نمي گردد .توبه خالصي كه از شك وترديد و دودلي ،خالص و پاكيزه باشد ،پس آن توبه را از ما بپذير و از ما خوشنود راضي باش ،و مارا بر آن توبه ثابت و پا بر جا نما.
و ما را پيش خودت از بازگشت كنندگان قرارده.
(قسمتهايي ازدعاي حضرت سجاد (عليه السلام)در وادع با ماه رمضان )
(در اين جا اوج رحمت خدا را مي توان احساس كرد.... خدايا شكرت كه بنده ي توام!!!)
خدايا مرا به آنچه قسمت فرموده اي رضايتم بخش(دعاي ابوحمز ثمالي)............
امشب تمام آینه ها رو صدا کنید ،لحظه عبادت است رو به سوی خدا کنید ،
ای دوستان آبرودار در نزد حق ،در نیمه شب قدر مرا هم دعا کنید.
التماس دعاااااااا

از اجابت دعا نباید مأیوس شده هر چند که به تأخیر افتد، زیرا که اجابت دعا یا مصلحت است، یا مصلحت نیست و اگر باشد، یا صلاح در تعجیل است و یا در تأخیر. که خود دارای سه بعد است.
1 ـ آن که مصلحت نباشد.
2 ـ آن که مصلحت در تعجیل باشد.
3 ـ آن که مصلحت در تأخیر اجابت باشد.
قسم اول که قبول آن مصلحت نباشد: برای این است که چه بسا دعا کننده حوایجی را از خداوند میخواهد که از عواقب آن آگاهی ندارد، لیکن خداوند علیم به واسطه علمی که به سرانجام کارها دارد، صلاح را در رد خواهش میداند، میفرماید: «و لو یعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخیر لقضی الیهم اجلهم» ، (40) اگر ما دعای بد ایشان را بزودی مستجاب کنیم چنان که دعای خیر ایشان را مستجاب کنیم، ایشان زود هلاک شوند.
قسم دوم که مصلحت در تعجیل باشد: اگر بعد از دعا کردن، خواسته بزودی حاصل گردد دعا کننده نباید طلب تعجیل کند، بلکه آنچه را بخواهد که مخیر ذات اوست در دعای روز هفدهم ماه رمضان آمده است: بار خدایا! از تو میخواهم آنچه خیر من در تعجیل آن باشد، برایم تعجیل فرمایی، و آنچه خیر من در تأخیر آن است برایم تأخیر شود. (41)
دعا کننده باید در این گونه موارد کاملا حواسش جمع باشد که اگر اجابت دعا بزودی ظاهر گردید، خود را مستجاب الدعوه به حساب نیاورد و کبر و غرور در وجودش رخنه نکند و استجابت را ناشی از پاکی نفس خود نداند، چه بسا که ممکن است وی، از آنهایی باشد که خداوند دوست نمیدارد آواز آنها را بشنود، لذا دعایش را زود اجابت فرموده است.
قسم سوم، که مصلحت در تأخیر اجابت میباشد: تأخیر اجابت ممکن است علل گوناگونی داشته باشد.
همانطور که گناه به مرور زمان زیاد میشود و اثر آن یکباره بروز میکند و آدمی بازتاب منفی آن را میبیند، دعا هم باید مداومت داشته باشد تا اندک اندک گناهان برطرف شود و اثر آن ظاهر گردد، همانطور که یک بیماری بتدریج بر بدن غلبه میکند، بهبود آن نیز باید اندک اندک بوقوع بپیوندد ثواب نیز در جان آدمی، همین حکم را دارد، پس، چه بسا که تأخیر اجابت از کثرت «گناه» باشد!
ممکن است «تأخیر اجابت» ناشی از مصلحتهایی نزد خداوند متعال و حصول مطلوب نیز موقوف بر آن مصلحتها باشد، و اجابت آن سالها به طول انجامد!
اسحاق بن عمار گوید: به امام ششم (ع) عرض کردم درباره مردی که دعایش مستجاب میشود، ولی به تأخیر میافتد، امام فرمود: آری، گاه باشد که «بیست سال» به تأخیر افتد! (42)
خداوند آه و ناله بندگان خود را دوست میدارد. نقل شده است: ستمگران مردی را با چوب و تازیانه میزدند و بیچاره در زیر تازیانه به درگاه خداوند مینالید و خدا خدا میگفت، شیخ مهنه (ابوسعید ابوالخیر) از آنجا عبور میکرد به شیخ عرض کردند: هرگاه تو وساطت فرمایی این مرد نجات مییابد. شیخ گفت: آری هرگاه وساطت کنم از این بلیه نجات خواهد یافت اما از این فیض عظیم که استغراق در یاد خدا باشد، باز خواهد ماند.
مولوی گوید:
بنده مینالد به حق از درد و نیش
صد شکایت میکند از رنج خویش
حق همیگوید که آخر رنج و درد
مر تو را لابه کنان و راست کرد
ای اخی دست از دعا کردن مدار
با اجابت، یا رد اویت چکار
گر اجابت کرد آن را بس نکوست
ور کند مردود آن هم لطف اوست.
منبع:سایت حوزه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برفها كمكم آب ميشود شب،ذره ذره آفتاب ميشود و دعاي هر كسي رفته رفته توي راه مستجاب ميشود.
تقديم به اونهايي که تا اخرين لحظه توي ايستگاه استجابت دعا ميمونند .![]()